وقتـی حال ِ دلت خوب کـه باشـه همه چی خوب ُ عالی میشـه !میشـه روزی کـه هرچی خودتُ نیگـآ میکنی میگی خدایـآ چی آفریدی اصلاً . خوشگلی هات هزار برابر میشـه و باورت میشـه یک منحصر بفردی ! باورت میشـه زیبـآیی افسون کنندت . انرژی درونت هزاران برابر میشـه اونم توی ِ روز پرمشغلـه ایی کـه داشتی !وقتی بـه دیروز فکرمیکنم این لبخند پهن میشـه روی لبـآم از بس دلبر تشریف داشتن
پـونز بشــ ه بـه: |دلبــرانـــ هِ|
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
دیدی بعضی وقتـآ داری توی خیـآبون قــَدم میزنـی یهویی یاد یـه حرف کسی یآ یه اتفـآقی میوفتی که باعث میشـه یه لبخنـد خوشگل و دلبر میشینـه رو لب هاتُ قند تو دلت آب میشـه؟!
چقـدر دوس داشتنی ِ این حس و این لبخند! اندازه کیلو کیلو قند آب میشـه توی ِ قلب ُ دل آدم و به اوج حس ِ خوشحـآلی میرسـه . داشتم فکرمیکـردم به این فکرهای دلبرانـه یا اتفـآق هایی که افتادن مرور داشتم و این حس خوشبختی و اینکـه زندگی من بهترین نویسنده جهان ُ داشته این لحظات ناب رقم خورده چقدر روزای ِ شیرینی داشتم ینی مرورش از عسل شیرینتـره.! میشه عاشقشون نشم؟ چقدر دلبرانس اون روزا و این روزا ! دیدی وقتی اینجور مواقع ها شروع میکنی به فکرکردن دونـه دونه ازاینا میـــاد تو ذهنت بخودم اومدم دیدم اوه چقدر حال ِ دلم از بهتـر رسیدش به معرکـه ترین هااا
اعتقـآد جدیدی پیدا کردم کـه
-//اگر هرکسی بتونـه تو زمان تنهاییش از وجود خودش از دنیـآش لذت ببره و حال خودش ُ دلش خوب باشـه قطعاً وقتی کنـآر نیمـه گمشدش میتونـه خوشبختی ُ بسآزه درغیراین صورت کناربهترین آدمم باشن آرامش ِ اصلی رو ندارن !
یـآ اینکـه :
-//انرژی مثبت داشتن تو هرشرایطی هنُـره وگرنـه نالیدن از غمُ غصـه دنیآ رو که همه بلدن !
+مملو از حس ِخاطراتِ شیرین گذشتس
+حس ِنوستالژیک با شکلک های ِ یـآهوجان کـه دلتنگ تمـآم اینهام :
پـونز بشــ ه بـه: |خُـل بآزـی هآـیِ من|
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
"حسـآدت" کلمـه ایی هس منفی ! مثبتش میشـه "غبـطـه".همیشـه سعی کردم اگر حسی هم هس مثبتش باشـه! مثلاً غبطـه خوردم به حـآل ِ کسایی کـه دوس داشتم بجاشون باشم (مثل ایلول )و ترغیب میکردم خودمُ برای رسیدن به اون مرحلـه و یـآ اون خواستـه :) . همیشـه تمـآم وجـودمُ پـر کردم از حسی کـه نـزارم منفی درونش باشه حتـآ توی بدترین شرایط ! چـون حس میکـنم روحی کـه دارم ارزششُ داره اینقدر حواسم باشه ِ بش و خاص بودن ایمـآن داشتم اما این وسط فقط میمونم بقیـه چجوری میزارن درونشون تاریکُ تیره بشه با حسآدت؟ از کسایی اینو میبینم کـه واقعاً فکرنمیکردم این صفت رو داشته باشن. چ هم سنُ سال های خودم چـه آدم هایی کـه دو برابر سن منُ داشتن و بازهم چشمی به زندگی من داشتن . شایدم حس نمیکنن اینکارشون از حسادته و همیشـه ادعای خوب بودنُ دارن اما خوبه کـه از درون این ضعف رُ میبینن:/ ولی همیشـه از حسادت بقیـه نسبت بخودم خوشحـآل شدم و بخودم گفتم اینا تنها کسایی هستن کـه به خاص و یونیک بودن من ایمـآن دارنُ میخوان بااینکـآر یا حرف یا عکس العمل منُ برنجونن یا دردسر درست کنن برام ! یا حتـآ میخوان منُ نادیده بگیرن مثلاً ناراحت بشم اما اینجوری مواقع بیشتر خندم میگیره ُ ذوقش میره توی دلم کـه ببین وجودم چقدر این آدم رو عصبی و ناراحت کرده اینطوری عکس العمل نشون میده ! و بمآند کـه موهبتی دارم همیشـه از این دردسرها ُ مشکلآتی که ب
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
در انگلستآن به دلیل قدیمی شدن ساختمآن کتابخانه یک ساختمآن جدید بنا شدش اما برای انتقال ِ میلیون ها کتاب بودجـه کافی نداشتن اون زمان و حلـآل مشکلشون تنها یک نفر بود اونم بااین ایـده
" کارمندجوان آگهی منتشرکرد بااین منظوم کـه همه می توانند کتاب هارو رایگآن امانت بگیرند اما برای بازگردانی باید به نشانی جدید تحویل بدن "و
وقتی چندتا فضآنورد رو برای یه سری تحقیقآت به فضآ فرستاده بودن ! متوجه شدن مشکلی برای نوشتن دارن .چون هربار که قلم میگیرن به دست برای نوشتن جوهرش برمیگرده و قابل نوشتن نیست . آمریکا 10 سال تلاش کرد برای ساخت جوهر و خودکاری با روش متفآوت تا درفضآ قابل نوشتن باشه !بعد کلی هزینـه مالی و زمانی به این اکتشآف رسیدن اما روسیه گف با یک مُداد این راه قابل حل میشدش فقط !!!
برای موفق شدن به روش های بزرگُ عجیب غریب نیس فقط باید متفآوت نگاه کنی
برچسبها: |انرژـی مُثبت |
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
I dance because it's a part of my lifeleap-2016-
An orphan girl dreams of becoming a ballerina and flees her rural Brittany for Paris, where she passes for someone else and accedes to the position of pupil at the Grand Opera house.
11-year-old orphan, Félicie (Elle Faing) has one dream - to go to Paris and become a dancer. Her best friend Victor (Nat Wolff), an imaginative but exhausting boy with a passion for creating, has a dream of his own - to become a famous inventor. In a leap of faith, Victor and Félicie leave their orphanage
داشتم امروز کارتونی رو که رنگی رنگی مدت ها بود معرفی کرده بود ببینم . پیشنهاد میکنم شماهم ببینیدش . رنگ بوی خاصی به رویاهاتون میبخشه دلتون ُ قشنگتر میخنده بعد این کارتونانگاری این کارتون اومدُ شیشه های عینکمُ تمیز کرد تا بهتر ببینممقاومت هامُ کنار بزارمبیشتر و بزرگتر رویا بافی کنممیدونی؟ روحِ ـمُ بیدار کردشودل جآن حال ُ هوای خاصی ُ ساخـتهاین روزا همه چی عوض شده ! حتآ روبه روی آینـه هم وامیستم خودمُ نمیشناسم. همون ملکـه رویایی رو میبینم . مُـو مشکی تغییر کردههمه چی رنگ بوی خاص ِ قشنگی گرفته بخودشاین روزا این حس و حال اومد َمنُ دربرگرفتهمثل لبآس بنفش توی پاییز نارنجی رنگ با یـه تاج روی سرش !بخودم اومدم دیدم تغییرکردم شُـدم یـه آرزویی کـه سال هاس توی
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
باور کن اهمیت دادن به خودت و کوچیک نکردن خودت و ارجعیت دادنت اصلا خودخوآهی و غرور نیس! توجـه به حرف های بقیـه نده ! اونآ همیشـه دوس دارن یکی باشه همش محبت کنه توجع کنه و ازاین کار دست نکشـه و نزار این وسط خودتُ یادت بره بخاطر اینکـه دوستُت کنارت نگـه داری . بهـتره یه مثـآل بزنم :
دقت کردی هربآری میری کنار سینک ظرفشویی میایستی میگی بیخیال دستکش بزار این 2تا تیکه رو بشورم. هربار میگی بیخیال همین 2تا دونس دستکش نمیخواد کـه ! حالـآ بهتر میدونی پشت سرهم همینطور ِ ظرف نشسته جمع میشه از جلوی تلوزیوون از کنار میز تحریرت یا روی میز ناهارخوردی ! میدونی کلی ظرف برای شستن هس ولی به کارت هی سرعت میدی و باز میگی 2تا لیوان که ارزش زحمت دستکش دست کردن نداره بابا ! به همین سادگی هی خودمُ گول میزنم هربار برای پوشیدن دستکش ! ارزش دست های خودتُ میاری پایین و گول میزنی که دستکش نپوشی . من زود گول میخورم ! البته حکایت خیلی از ماهاست . بحث یکبار ُ ده بار نیس! بحث کار اشتبـآه انجآم دادن ُ برای انجآمش بهانه آوردن است ...بحث ساده گول خوردن است .. ساده گول زدن خودم است .. این بار اگر گفتم همین 3تا دونه لیـوان کاش یک نفر کنار باشد و بگوییید هییییییی خانوممممم ! زندگی تمام شدش ؟ تا کی با همین یه دونه دوتا همین این دفـعه میخوای خودتُ گول بزنی؟تمامشـآن را بگذار کنار تا ببینی چندبار چندجا از خودت برای چی گ
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
یـه زمـآنی منم دَرگیــر جـو ُ شـوق ُ ذوق دنیـآی مجـآزی بودم..منم دوس داشتم صحبت کردن توی ِ چتروم هارو ! داشتن دوست های مختلف از شهر ها و کشـورهای مختلف . حتـآ آنلـآین بودن تا صُبح توی یـآهومنسجر توی تابستون ها هنوزم خاطرس . بعد مُـدتی وایبـر ُ لـآینُ وی چت ُ تـآنگو اومدُ نمیگـم نبودم . یه زمـآن کوتـآهی تک به تک ُ بودم و وقت گذرونی کردیم با دوستام ! اما یهویی چند روز بخودم اومدم دیدم این روزا این "تلگرامُ " و "اینستـآ" چقدر وقت گیر شدن! شاید روزی یکبار آنلـآین میشم اما همونم زمان زیـآدی میگیره و ذهنم درگیر میشـه . بخودم اومدم دیدم یـآ باید پـآک کنم یا باید خیلی کمش کُـنم . سعی کردم خودمُ واقعاً دور کنم . کمرنگ بشـم و یواش یواش وابستگی بی خود ُ بی جهت رو ازبین ببرم. میدونی رنگ بوی خوبی نداره ! داشتم فکرمیکردم به سرور تلگرام . تمام اطلآعاتمون اثر انگشت ُ صـدامون اونجاس . مثلآ میخوای یه کار اداری کنی یا هرچی حتآ عکس شناسنامه و .. رو میگی تلگرام میفرستم ! هرچی داریمُ نداریم میفرستیمُ میگیم اینقدر مهم نیستیم که مگه اف بی آی دنبالمونه آخه! نه ! ولی چرا باید اینقدر اطلـآعاتمون رو به راحتی به دنیآی مجازی هدیه کنیم ؟ چرا؟ . اینا همه دلیل کمرنگی من و دور ی من از فضای بیخود مجازی شدش !!!یادمـه یکبار با ساجده میخاستیـم دنیـآی مجازی روکم کنیم و من افراطی گفتم اینطوری همه رو میزاریم کنار ُ فل
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
میگـن وقتی یک نفـر میمیره ذهنش "هفت دقیقـه "زنده میمونـه و فعـالیت میکـنه .توی این"هفت دقیقـه" تمـآم خاطرات ِ زندگیش به شکل رویـآ تصویر کشیـده میشـه
ینی این "هفت دقیقـه" دربرابر "کل عمر زندگی یک آدم "
وقتی بهش فکرمیکنم حس عجیبی بهم دست میـده .
میشـه کاری کرد کـه اون "هفت دقیقـه" اندازه " یک عمر آدم" برابری کنه؟
اصلا "هفت دقیقـه"هآـی ما آدم ها قراره چقدر شیرین باشـه؟ چقدر تلخ؟ چقد خوشبختی داشته باشه؟
کیـآ هستن کـه زمان زیادی از اون "هفت دقیقـه " هامون رو به خودشون اختصـاص بدیم ؟
این "هفت دقیقـه ها" باعث میشـن اون لحظـه های آخر از خیلی چیزا پشیمون باشیم یا نه؟
خوشحالیم ینی از انجآم دادنشون؟
اگر فقط "هفت دقیقـه" مهلت زندگی داشتیـم با کی اون "هفت دقیقـه" رو میگذروندیم؟
برچسبها: |دلِ اَنگیـز|
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
یـه دُختـر بـآید:
زیبـآ باشـ هُ به خودش اهمیت بده
لبـآس خوب بپوشـه ِ
ورزش کُــنـه
مواظب ِ هیکلُ ظـآهرش باشـه ِ همیشـه
توی هرسنی دنبـآل ِ خوب ُ شیک باشـ هِ
همیشـه بوی ِ عطر بده
مطآلعـه کنـه ُ همیشـه آگاهیش ُ بالآ ببره
خودش تنهآیی کآفه بـره ُ دعوت بـه یـه قهوه کنـه
برای ِ خودش هدیـه بخره
توی سختترین شرایط و بهترین شرایط احتـرام بزاره به خودش ُ عقآیدش
آدم های منفی ُ دردسرسآز ُ راحت کنـآر بزاره
آرامش مهمترین فاکتـور زندگیش باشـه
میدونی وقتی اینطوری بآشع زندگیت قطعاً تنهایی رو حس نمیکنی و اگر روزی بخوای کسی رو چه دوس چه شریک بخوای انتخآب کنی قطعاً کمتر اشتبآه میکنی توی اعتمآد کردن
یآدت بمونـه:
"برای یـه دختر عزت نفس غوغآ میکنـه"
+تاثیرات ِ مثبت آهنگ "دختر_حمیـد طالب زادس".حتـآ اونقـدر تحت تاثیر قرار گرفتم کـه تصمیم گرفتم اون رقصی که با ددی جان روز عروسی برنامه ریزی کردم بااین آهنگ باشه و چقدر دلبرانـه میشـه اینطوری ^_^
+سختترین شرایط با بهترین حـآلت ها ُ بهترین حس ُ حـآل .بهه این روزا میگـم طوفـآن خوشبختی ^_^ جان ِ جانان ِ من ِ این روزا . شآید یکم هلناک و ترسناک و گاهی غیرممکن باشه از نظر بقیـه اما من اینُ سال هاس تصور میکردمُ میدونستم میشـه و شدش و حال توی پروسـه انجآم شدن هس ُ بعدش قطعاً فقط خوشخبتی ناب هس هرچن این روزا دست کمی از طعم خوشخبتی ناب نداره برام !
+همیشـه با سـآجده
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
دقــت کردید وقتی آدم ها کـه کم میـآرن کنارتون و نمیدونن دیگـه چطوری ناراحتتون کنن یهویی میگن
" عه چقدر عوض شدی تو؟اصلا آدم سابق نیستی"
خب آره من آدم سابق نیستـم ُ نخواهم بـود ! آدم کـه عادت و کـآر اشتباهش رو بارها تکرار نمیکنـه و بلـخره به ستـوه میـآد و کنار میکشـه و سَرد میشـه نسبت به اون اشتبآهاش . نمیشـه کـه تا آخر عمر بلآتکلیف بمونی توی زندگی و رفتار اشتبآهتُ ادامـه بدی . بخودت میـای ُ میبینی آره دیگـه نباید این که هستی بمونی .. پس خواهشـاً بـه آدم هایی کـه حواسشون جمع کردنُ تغییر میکنن نگیـن "آدم سابق نیستی" درک کنیـد تحـولشون رو ُ ... نبـآید همه چی رو براشون توضیح بدی فقط اینجور مواقع باید با یه لبخند دلبرانـه بگی آره آدم سابق نیستم !!!
+عاشق ِ تحـولم
+عاشق ِ تغییراتم
+عاشق اینم حواسم به زندگیـم باشـه
+میدونی؟ عاشق این زندگی اَـم
و این ینی خوشبختی ..
برچسبها: |دلشتگـی|
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
مَـن برای عاشقی یک "مَـرد " می ـخواهم
یک مَرد عاشق ! کسی ذاتن یک پدر باشد . پدری برای بچه هایی که خواهیم داشت و باهم بزرگ خواهیم کرد و یک روز وقتی بزرگ شدند و از ما درباره ماجرای آشنایی و عاشقیمان پرسیدند ..
میدانی من برای آن روز کسی را میخواهم که از همیـن امروز پا به پای من عاشقی رو اَز برباشـد و عاشقی ُ دلبری کُـند و هرجا لـآزم بود مردانگی خرج کُـند و همه جـآ همه جوره پآی زندگیش بایسـتد !
یک روز من دفتر عاشقانه هایمان را به دخترمان بدمُ و دلم میخواهد آن روز وقتی موهای رنگ شده بلندمُ میگیرم لابلآی انگشتم بالبخند بگویم تمام این شعرهارو برای پدرت نوشته ام و چقدر دلم میخواهد دخترمان قبل از عاشقانه های من برای تو عاشقانه تو برای من را ورق زده باشد و کتاب های تو را از بر کرده باشد
یک روز پسرمان که یک جایی گلویش گیر کرده من را صدا میزند ُ که بروم و کنار تختش بشینم تا یک راز مگو را برایم بگوید که عاشق شده و از من میپرسه حال چه کنم؟ بپرسه بابا وقتی عاشقت شد چه ها کرد؟ دلم میخواهد هزاران تا دلبر هایت را براش تعریف کنم و خودم قد بکشم از ذوق عاشقی هایمان . آخرسرهم بگم پسرم رسم عاشقی همین ِ راهی که پدرت رفت ُ برو
از دلبری هات ُ دیوونه بازی هات بگـم کـه حرف عشق کلُ شهر ُ برداشته !
از مردوونگیت بگـم
اونقدر که از بودنت ُ داشتنت افتخـآر کنن
منَ زندگی عاشقانـه ایی رو میخواهم کـه اسطوره عشق خ
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
این روزا همه چی توی دنیـآ و پیرامون اطرافم نشونـه هایی از خوشبختی دارن برام تعریف میکنن و نشون میدن خودت برای خودت لیـآقت میسازی ارزش قائل میشی ُ خوشبختی میبخشی بخودتُ دنیـآ ُ آدم ها . آرامشی کـه اینروزا پیـدا کردم بزرگترین گنج من هست . دوست هایی که از دست داده بودم و اونایی که دور شده بودن ُ دوباره به دست آوردمُ سـآز خوشبختی رو کوک کردم. شب تا صُبح و لحظآت طلایی رو کنارهم سپری میکنیم ُ شیرینی این لحظـه ها زیر دندونام هرلحظـه حس میشـه ! توی این ناهمواری بزرگ این روزا و ناراحتی ها کـه رُخ داد کنار دریچـه ایی از خوشبختی بزرگ به سمتم باز شدش و تنهـا یک جمله بود کـه منُ بـه دنیـآی پراز آرامش دعوت کردُ بدی ها ُ ناراحتی هارو ُ دیگـه نع ندیدم نه شنیـدم ...و اون چیزی نیس جز اینکـه
"رآز خوشبخت زندگی کردن تو بخشـیدن هست"
خیـلی سخته بخشیدن تو برهه اول ! حس میکنی ببخشی باختی ! تو از دست میدی همه چی رو // امـآ اینبـآر غلبه کردم تو سخترین شرایط کـه آدم ها با بدترین رفتار دلمُ شکوندن لبخند زدمُ بخشیدمُ و فقط از خدا خواستم واقعاً اونـآرو به آرامش برسونـه تا بتونن درونشون رو از شر بدی ُ نفرت ُ حسادت خارج کنـه . کسی کـه بقیـه رو اذیت میکنـه قطعاً از درون داره اذیت میشـه ! لحظـه ایی کـه پامُ انداختم روی پامُ مآگ رو دستم کردمُ لبخند زدمُ گفتم من کـه بخشیدمشون و اُمیدوارم اونـآ هم بتونن آرامش رو پ
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری
این روزآ داشتم به ناهنجـآری فکرمیکردم !
چی میشـه اینقدر بدی زیاد میشه؟ این کمبود ها حس میشـه ؟ از کجـآ میاد و چی باعث بانیش میشـه . توی هرمشکلی نگـآه کردم از چه رفتاری چه عقایدی چه احساسی و ...
فهمیـدم این بی فرهنگی ها یک دلیلی بیش نداره !
مثلاً بی فرهنگ ها رفتار های متنوعی دارن . یکی آشغـآل میریزه زمین یـآ یکی تو مکـآن عمومی بلند بلند حرف میزنه یـآ یکی توی کتابخونه غذا میخوره یـآ یکی دیر به دیر حموم میره ُ بودنش توی مکان عمومی فاجعس یا یکی متلک میندازه یا یکی بی احترامی میکنـه یا یه دانشجویی کلـآس درسُ به سُخره میگیره یا یکی آلودگی صوتی ایجـآد میکنـه یا یکی فقط انرژی منفی میفرسته توی حرفاش و همیشه ساز منفی میزنه
میدونی اشتراکشون توی چی هس ؟!
"کتـآب نمیخونن "
بــهـ راستـی خواننده های خاموش ُ روشن عزیز .....
+ چقدر کتاب میخونی؟
+یه کتاب ُ چندبار میخونی؟
+آخرین کتابی که خوندی چی بود؟و کی بود؟
+ آخرین درسی کـه از کتابی که خوندی چی بود؟
برچسبها: |انرژـی مُثبت |
برچسب:
نویسنده: کامیار نوری